سردار شهید ابراهیم رودیان
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد. امام خمینی...الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد.

نام و نام خانوادگی : جمشید عبدالله آبادی

ت.ت : 1340     

مدت حضور در جبهه : 53 ماه

تعدادی از عملیات هایی که شرکت نموده :

عملیات ایزایی قبل از فتح المبین عملیات فتح المبین- محرم والفجر مقدماتی بدر عملیات فتح 1 و فتح 2

لحظاتی اشک چشمانش را فرا گرفته بود اندیشه اش بال پرواز گرفت و در دیاری که بیش از 2 دهه گذشته و گویی همین دیروز بود به تفکر پرداخت . تفکری عمیق ! گویی همه حوادث آن زمان در یک لحظه از جلو دیدگانش عبور می کرد دلش لرزید و حسرت آن لحظات در قالب قطرات مروارید بر گوشه چشمش جاری شد.

صفا و صداقت و ایمان این یادگار دفاع مقدس زیبا و بسیار دوست داشتنی است . اگر تو نیز لحظاتی را با او به گفت و گو بنشینی شاید دیگر نخواهی از کنار این دریای با صفای صداقت و ایمان برخیزی .

خیلی دوست داشتم از فداکاریها و کارهای زیبا و اثر گذارش بر صفحات دفاع مقدس بگوید اما خلوص و بزرگواری ایشان به عمق دفاع مقدس و دوستان شهیدش بود  و اسرار من بی نتیجه

به سایت 4 وارد شده بودم و خسته دنبال جایی دنج برای استراحت می گشتم شهید رودیان صدا زد جمشید کجا ؟ گفتم میرم استراحت کنم تازه از خط برگشتم خیلی خسته ام . ابراهیم دستم را گرفت و رفتیم به طرف یک مخزن بزرگ ٱب به من گفت برو اینجا استراحت کن . گفتم اینجا ؟ گفت برو تو میفهمی . مخزن آب بزرگی بود وارد مخزن که شدم دیدم مخزن را به انبار تبدیل کرده شروع کرد به پهن کردن پتو یکی . دو تا . سه تا ... گفت اینم جای دنج خوب استراحت کن بسیجی .

تا اومدم دراز کشیدم سه  چهار تا پتو روم انداخت و گفت راحت باش .

اون روز خوب استراحت کردم و مثل اون روز دیگه به یاد ندارم که راحت خوابیده باشم .

شهید رودیان از جمله افراد معدودی بود که نبودش در کنار فرماندهانی مثل سردار شوشتری وسردار مهدیانپور و سردار جعفر عبدالله آبادی خلعی را در آنها ایجاد می کرد و نبودش باعث دلگیری می شد. و این نبود مگر به خاطر ایثار و صمیمیت که بین این بزرگواران برقرار بود

و قص علی هذا ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عباسعلی بلوکی

تاریخ تولد :1333

مدت حضور درجبهه : 25 ماه

مدت اسارت : 26 ماه

عملیاتهایی که حضور داشته:

والفجر مقدماتی عملیات خیبر محمد رسول الله کربلای 2 کربلای 4 کربلای 5

خاطره ای از دلاور دوران دفاع مقدس

 

4/4/67 جزیره مجنون  ساعت 3.30 الی 4.30 صبح بود که عراقیها تک کردند .


 امکانات و تجهیزات دشمن بسیار زیاد بود .


امکانات ما اندک ولی روحیه نیروهای خودی بسیار زیاد و آدم لذت می برد از این همه روحیه !


عزمم راسخ و توکلم به خدا و در این اندیشه بودم که اگر دست یا پایم قطع شود آخ نگویم و لحظه ای از

 دشمن غافل نشوم .درگیری شروع شده بود هدایت گروهان و سپس گردان با من بود


 مقاومت می کردیم به طوری که دشمن از پیش روی مستقیم باز مانده بود .


و من هر چه تماس می گرفتم از بیسیم جواب بود که مقاومت کنید !


دشمن تاکتیک خود را عوض کرده بود و تصمیم داشت ما را دور بزند و محاصره کند


 مهمات ما به حداقل رسیده بود و نیرهای گردان همجوار نیز به ما پیوسته بودند


و حدود 700 نفر می شدیم ولی مهمات  جوابگو نبود  .


 از    پشت بیسیم مدام دستور مقاومت !!!!.

سلاح سبک در مقابل دشمن به دندان مسلح (تانک و ادوات زرهی )


به این فکر بودم که اگر دورمان بزنند کارمان تمام است و شاید بیش از 400 شهید می دادیم


 دستور دادم نیروها به عقب برگردند و خودم و دو آرپی چی زن به نام محمود و محمد رستمی ماندیم


 لحظاتی بعد که نیروها عقب نشستند درگیری ما با دشمن سینه به سینه شد .


 تا به خود آمدیم در محاصره قرار گرفته بودیم . 

با این وجود دشمن در تردید و شک و دودلی بود و جرات نزدیک شدن به ما را نداشتند .


 هر لحظه امکان داشت که رگباری از گلوله به رویمان باز شود ولی بینشان تفرقه افتاده بود


 و با این وجود هیج یک از عراقی ها جرات بستن دستهایمان را نداشتند .


آنگاه ما اسیر شدیم . 


ولی خوشحال از اینکه توانسته بودیم جان سربازان اسلام را نجات دهیم در دل احساس شعف می کردیم


 و این موضوع رنج اسارت را بر ما آسان نمود . 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






نوع مطلب : دفاع مقدس، عشقستان، یاد یاران، 
برچسب ها : یادباد آن روزگاران یاد باد،
لینک های مرتبط :


      شهید وقتی برای اولین بار وارد سپاه می شود و اولین بار لباس سبز سپاه را به ایشان می دهند كه بپوشد ایشان 

   لباس را می بوسند و كنار می گذارند و آن را نمی پوشند و می گویند كه من هنوز این لیاقت را پیدا نكرده ام كه

   لباس سبز سپاه را بپوشم و از آن پاسداری كنم و تا شهادت ایشان هیچگاه لباس سبز سپاه را نپوشیدند تا اینكه به

   شهادت رسیدند و لباسهای ایشان هنوز همانطور نو مانده است.

 

نقل خاطره از خواهر شهید





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطره ای از شهید رودیان،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

۞ خاطرات دفاع مقدس وترویج فرهنگ ایثاروشهادت
تصاویرشهداودفاع مقدس۞


با سلام و درود بر روح بلند و ملکوتی امام بزرگوار و شهدای گرانقدر

با سلام خدمت رهبر عزیز و فرزانه انقلاب

و با سلام و درود بر شما ملت بزرگوار ایران اسلامی


از آنجاییکه اسناد و آثار دفاع مقدس و شهدا در صورت عدم جمع آوری و بهره برداری به موقع با گذشت زمان فرسوده و به فراموشی سپرده خواهد شد لذا نمایندگی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نیشابور در اولویت برای جمعی از سرداران شهید بمنظور جمع آوری عکس و خاطرات همرزمان و بستگان شهید به صورت جداگانه نسبت به ایجاد وبلاگ و ایمیل اقدام نموده است تا ضمن بهره برداری و حضور فعال درفضای مجازی در آینده نیز بستر لازم برای تدوین کتاب و یا تهیه مستند فراهم گردد.لذا از تمامی همرزمان و ارادتمندان به ساحت مقدس شهدای گرانقدر تقاضا می شود در صورتی که عکس و خاطراتی از شهید دارند در راستای ادای وظیفه و دین جهت بهره برداری محققان و پژوهشگران و کمک به ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در قسمت تماس باما یانظرات بلاگ قرار دهندویا به آدرس ایمیل یاپست الکترونیک شهیدارسال نمایند.
اجرتان باشهدا


یا مهدی (عج) ادرکنی

مدیر وبلاگ : به جمال پاك محمد صلوات بفرست صلوات.صلوات.صلوات.صلوات .صلوات.صلوات
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic